به راستی یک چشم به هم زدن بود؛ از آن حوالی ده‌ سالگی‌ که تمبک پدر را پنهان از او نوازش می‌کردم تا امروز که راه بی‌پایان هنرآموزی را پیموده‌ و هنوز هم می‌پیمایم.

من هم چون دیگران، در نوجوانی سیاه‌مشق‌هایی را انجام داده‌ام؛ اما پس از آن هرگاه امکان مناسب برای به‌کارگیری آموخته‌هایم فراهم می‌شد، از تکرار تجربه‌های دیگران پرهیز می‌کردم. گمان می‌کنم با پیروی از این روش بود که به تدریج توانستم فراتر از چهارچوب‌های پیش‌ساخته، به ساخت و پرداخت تازه‌هایی دست بزنم و افتخار کنم که نشخوارکننده‌ی تجربیات پیشینیان‌ام نبوده‌ام. چرا که باور دارم تنها راه «هنرمند» بودن در عبور از تجربیات مفید پیشینیان است.

اینک از امکان شبکه‌ی جهانی بهره می‌گیرم تا همه‌ی «کارنامه»‌ام، از سیاه‌مشق‌های دبستانی و ناکام تا برآمده‌های گوش‌آشنا، بدون کم و کاست و به ترتیب زمان ساخت‌شان در گوش‌رَس شما باشد. این «کارنامه» که نمایشی از روند دگرگون شدن و شکل‌گیری سلیقه و توان من است، برای ارزیابی بهتر به شما پیشکش می شود. خرسندانه به زودی با انتشار روایت‌های مکتوب از پسِ پشت این تجربه‌ها، امکان قضاوت شما از «کارنامه‌»ام مهیاتر خواهد شد.

گردآوردیِ نه چندان آسان این «کارنامه» و به سرانجام رساندن پرکار این ارائه را مدیون چند دوست فرهنگ‌یارم هستم که سپاس‌هایم را عاشقانه تقدیم‌شان می‌کنم. از شما نیز خواهشمندم نام آنها را از «اینجا» مرور کنید.

سپاس‌گزار

اسفند؛ آخر زمستان، چاووش بهار!

تازه‌های وب‌سایت

نامه‌ای سرباز برای همسرزمینان

آرشیـو